ترانه های باران
پرشيان بلوگ گوگل گوگل بلوگفا ياهوو
فریاد راهمه میشنوند هنر واقعی شنیدن صدای سکوت است

میخوام باهاتون خداحافظی کنم .....

باید برای مدتی از این فضای مجازی دور باشم ...

 

 

 

 ..بگذار ظاهرم هرچه میخواهد باشد

                ...خدایا.....

                          باطنم را تو نگهدار....

                                                            خدانگهدار........



 

 

                                                     همیشه

اشتبـــاه مــن ایـن بــود ….

هــر جــا رنــجیدم ، لبــخند زدمـ ….

فــکر کــردند درد نــدارد ، سنــگین تر زدنــد ضــربه ها را …

 



باران شدم...........زیر باران

 

 

باران نمی‌زند که بگـــــــوید تو نیستــــی

 

می‌گوید از شبی که کنارم گریستی

.

.

اولین روز بارانی را به خاطر دارم

غافلگیر شدم چه بارانی ...خندیدم ، دویدم ..آنقدر در آن کوچه که درختان سرو دو طرفش سر به فلک کشیده ونامش را کوچه پاییز گذاشته ایم زیر باران رقصیدیم که خودم را همچون غریتم فراموش کردم.گ

حالا من ... فقط باران را.... هنوز دوست دارم....

فقط باران را...

 



حال پرواز مرا را نم نم باران فهمید....

  

(این ترانه رو چون خوشم اومد اینجا نوشتم دلیل خاصی نداشت!!!)

 

من از زندگی تو هوات خسته ام...

ازت خستمو باز وابسته ام..

نگو ما کجاییم که شب بین ماست ..

خودم هم نمیدنم اینجا کجاست!

 

از این فاصله سهممو کم نکن

بهت خیره میشم نگاهم نکن

تو رنجیدی و دل ندادم ..بری

خودم را فراموش کردم.. تو یادم بری..

ولی هر شب از خواب من رد شدی

به هر راهی رفتم تو مقصد شدی

درست لحظه ای که ازت میبرم

تحمل ندارم شکست میخورم

 

اگه پای من جاده رو بر نگشت

فراموش کن بین ما چی گذشت .....



یادش بخیر کودکی

 

زندگی خیلی پر پیچ و خمه ...وقتی بزرگ میشیم همیشه دلمون میخوادبرگردیم به دوران بچگیمون.. من بچگی خیلی شری داشتم .از اونهایی که بهمون میگفتن (تخس) همیشه میخواستم همه چیزا تجربه کنم واسه همین یا تو بیمارستان بودم بخاطر سرو کله شکسته ودست وپای سوخته یا هم هر چیز دم دستم بود خلاصه سالم نمیموند...عاشق شیرینی بودم هر وقت میرفتیم مهمونی با دو تا مشتام شیرینی بر میداشتم خواهرم هنوزم که هنوزه میگه تو آبرومونا میبردی!!..توی سه سالگی یه سوتی دادم که هنوزم نقل مجلس فامیله.. عاشق اشکنه مامان بزرگم بودم (اشکنه یه نوع غذای محلی یزدیه البته صرفا جهت سرکار گذاشتن معده)...خونه مامانبزرگم  یه خیابون و چندتا کوچه اونور تراز ما بود ...یادمه یروز صبح مامان داشت با تلفن حرف میزد وسط حرفاش  یه چیزایی راجع به ..اشکنه و.. شنیدم ...خلاصه همونطور که مامانه سر گرم حرف زدن بود منم سی خودم رفتم پی شیکم!!! چیزی از اون دوران یادم نمیاد الا از خیابون گذشتنم که وسط خیابون میدویدم ..آها چرا یه بلوز شوار سورمه ای ورزشیم یادمه که خطهای سفید داشت بابام برام از مشهد خریده بودتنم بود....رسیدم خونه مادربزرگ در خونش همیشه بازبود اون موقع ها خونه باغ  قدیمی خیلی بزرگ داشتن ..(اما حالا آپارتمان نشین شدن!!!حیف)..یه راست جلو ش سبز شدم و هنوز داشت با تلفن با مامان خودم حرف میزد با تعجب پرسید کجا بودی !!!با کی اومدی..با همون زبون بچگی فقط گفتم ((اشکنه !!!!!)) چی گذشت وهمه فامیل تا چندین ماه حرف وحدیثشون من واشکنه بودیم بگذرد ...وقتی رفتم مدرسه هم همونجوری شر بودم زنگای تفریح پلاستیک صبحونما پر از آب میکردم و میریختم تو بچه ها بعداز اینکه تنبیه شدم تصمیم گرفتم یه بازی بهتر بکنم همه رو دور خودم جمع میکردم تا عمو زنجیر باف بازی کنیم یادم نمیره یبار زینجیره بازیمون انقدر بزرگ شد که همه سال بالاییها  تا پنجم اومدن تو بازی کل حیاط مدرسه را گرفتیم  وقتی در جواب عمو زنجیر باف همه یکصدا میگفتیم ((بـــــــلـــه)) صدامون حتی از صلوات صف اول صبحم بلند تر میشد.همه دبیرامون اومده بودن رو حیاط نگامون میکردن اونروز زنگ کلاسو نزدن ..تا این همدلی وهماهنگی و خوشی بچگیمون یه زره بیشتر ادامه پیدا کنه ... یکی از خانم معلما که خیلیم بد اخلاق بودوقتی مارا با شوق نگاه میکرد آروم آروم گریه میکرد و فکر کنم حالا دلیلشو میفهمم ..تو دوران  دبیرستان هم که اوج به قول خودمون شرارتمون بود..اما خلاف ملاف نبودیم ..من مسئول شورای دانش آموزی شدم و هر روز یه اولتیماتم جدید برای  نمیدونم ..دبیرا و دانش آموزا و شورای مدرسه میدادم..که جریانشو شاید در آینده بنویسم ..ای کاش همیشه همونجوری بودیم ...امابزرگ که میشیم انگاردیگه نباید بچگی کنیم ..همه چیز عوض میشه ..

حالا ناخوداآگاه

از شیرینی بیزارم ...

اشکنه دوس ندارم ..

و دیگه نباید بچگی کنم ،باید سنگین رنگین باشم که بهم بگن خانوم متین !!

 

 پا به پای کودکیهایم بیا

 کفشهایت رابه پا کن تا به تا

 پا بکوب ولج کن و راضی نشو

 با کسی جز عشق همبازی نشو

 ای شریک نان گردو وپنیر

  همکلاسی باز دستم رابگیر

 هرکجایی شعر باران را بخوان

 شاد باش وباز هم کودک بمان

 باز باران باترانه گریه کن

 کودکی تو کودکانه گریه کن

 ای رفیق روزهای گرم وسرد 

 سادگیهایم  بسویم بازگرد

 



ساخت بزرگترین برج معکوس جهان در عمق 300 متری زمین (+عکس)

 

این مطلب رو یکی از اساتید گذشتمون برام فرستاده برای استاد عزیزمون که الان در خارج از کشور هستند ومروج معماری ایرانی , آرزوی سلامتی وطول عمر داریم.  

 

ساخت بزرگترین برج معکوس جهان در عمق 300 متری زمین (+عکس)
قرار است در مکزیک برج معکوس در 300 متری زمین ساخته شود.
 به نقل از روزنامه البیان امارات، مهندسان معماری، یک برج معکوس 65 طبقه را در عمق 300 متری زیر زمین طراحی کرده اند.
ایده طراحی برج معکوس در مرکز شهر مکزیکو پایتخت مکزیک برای مقابله با قوانین ساخت برج هاست. براساس قوانین پایتخت، حداکثر طبقات برج ها می بایست هشت طبقه باشد وتخریب ساختمان های قدیمی نیز ممنوع می باشد.
10 طبقه از این برج معکوس برای واحدهای مسکونی، تجاری و موزه و 35 طبقه هم برای واحدهای اداری اختصاص خواهد یافت.
مهندس "استیبان سواریز" طراح برج معکوس گفته است که این برج شامل یک مرکز فرهنگی نیز خواهد بود.
وی اضافه کرد: سطح این هرم وارونه، از شیشه ساخته خواهد شد تا ورود اشعه خورشید به داخل بخش های مختلف برج معکوس، راحت تر شود.


 

با آرزوی بهترین ها برای شما
---------------------------
سید مرتضی موسوی

آرشیتکت، پژوهشگر
دانشجوی دکترای تخصصی معماری
دانشگاه ملی اسلامی دهلی نو
(Jamia Millia Islamia, New Delhi)

http://moossavi.wordpress.com

  با تشکر ازاستاد بزرگوارمون که هنوز ما رو یادش نرفته و ازموفقیتهامون (قبولی ارشد ) خوشحال میشه و همواره اطلاعات خوبی راجع به معماری بروز جهان بهمون میده..پنداشتم که بهتره دیگران هم از این اطلاعات استفاده کنن و اونو در وبلاگم قرار دادم.

--



متاسفم

من راه خودم را می روم ...بی پروا .....مقصد من پرواز است

نمیخواسم که مدیون توباشم نمیخواسم به پای من بسوزی

نمیخواسم که تو تا آخر عمر به این دستای خالی چشم بدوزی

برو آینده تو روبراهه  اگه من سد راه تو نباشم

از این بدتر نکن حال دلم رو نخواه با بودنت از هم بپاشم

نگو سخته نگو دیره نمیشه ...تو چی دیدی از این چشم انتظاری ...

منو راحت بزارو بگذر از من... واسه رفتن هنوزم وقت داری.

 

(گاهی اگر چه در کشاکش روزگار باید محکوم به خودخواهی بشیم اما این چیزی از احترام به احساس و ارزش انسانیت دیگران کم نمیکنه)



هیچ

هیچ انتظاری از کسی ندارم!

و این نشان دهنده ی قدرت من نیست !

مسئله ، خستگی از اعتماد های شکسته است

((  این شب واین آهنگ هم خاطرش موند))

 

یه دیواره یه دیواره که یه عمر آزگاره

 اونورش همیشه بن بست این ورش هیچی نداره

یه طرف همه سیاهو یه طرف همه سفیدیم

 این طرف ریشه نداریم اونطرف ریشه بریدیم

 اگه از دیوار خونه چشممون جدا نمیشد

 یه درخت پیر انجیر همه چیز ما نمی شد

 بس که زندگی نکردیم وحشت از مردن نداریم

 ساعتو جلو کشیدن وقت غم خوردن نداریم

 برای اون یه وجب خاک همه دنیامونو دادیم

 ما برای بوی گندم خیلی چیزامونا دادیم

....

 تو همه خاطره هامون حق دشمن مرده باده

 حتی راه دشمنی رو هیچکی یادمون نداده

...

 ما که تو زمزمه هامون هی به داد هم رسیدیم

 یکی یادمون بیاره کی به داد هم رسیدیم !!!

 تو هجوم اینهمه حرف هر جوابی یه سقوطه

 تو بگو هرچی که میخوای من که سهمم.....سکوته

                                                                                           مینا، مهرناز،بهار

واحد علوم وتحقیقات دانشگاه تهران

دانشکده هنر ومعماری

 



نیایش

میگویی: باران را دوست دارم؛ ولی تا باران می بارد چترت را وا میکنی! میگویی: خورشید را دوست دارم؛ ولی با آفتاب دمان به سایه میگریزی! میگویی: باد را دوست دارم؛ باد هم که می وزد پنجره ات را می بندی! این است که ترس برم میدارد ... چون میگویی مرا هم دوست داری!!!!!!؟

با تشکر از فرستنده این متن به ایملم

.

.

.

دلم گرفته است ..

و اینبار باید جور دیگری از تو تشکر کنم ...خدایا هر چند من عاصیم اما باور کردم که تو خدای عاصیانی ..اینبار هم از امتحانت مرا عبور دادی ..سربلند شدم ..و اگر تو نبودی نمیدانم چه میشدم ...

اما هنوز کوره  راههای زیادی در پیش دارم ... هنوز از فریب آدمها میترسم ..کمکم کن همچون همیشه ..

دلم گرفته است   ..و بازهم میخواهی بغضهایم را با اشکهای جاریم ببینی ..انگار بازهم  دلت برایم تنگ شده... من این صدا را خوب میشناسم ....تو صدایم میکنی ... 

خدایا تنها دلهره ام از تکرار  وحشتناک این فرصتهاست و تو تنها کسی هستی که از همه  حقیقتها خبر داری ...دستم را بگیر...

صبوری میکنم تا لحظه شکفتنت در ربنای اشکهایم .صبوری میکنم با نامرادیهای روزگار....صبوری میکنم تا نگاهم کنی ...

تا همراه من.. با من .. لحظه فرود  آمدن تازیانه های روزگار کنارم باشی ..تامرا  با همه خستگیهایم  درآغوشت بگیری  و من این گرما را دوباره حس کنم .

من هنوز  بی تجربه ام..زمین جای تنگی شده برای ماندن اینجا را نمیخواهم ... هوایم را داشته باش مثل همیشه ... من از با تو بودن ضرر نکرده ام ...

الهی ..هرچند که نبودم و نکردم آنچه را که تو میخواستی اما تو....رهایم مکن .. اگر صدایم را شنیدی برایم باران بفرست ....



نامه ای برای یک دوست

نامه ای برای یک دوست ....

سلام

اینجا همه چیز خوب است فقط دلتنگی گاه به گاه من است که غربت را برایم سخت تر میکند ..راستی اینجایی که الان هستم را روزی از دستان پر از محبت تو هدیه گرفته ام و اگر بگویم مدیون این دستان هستم ... تو باور نمیکنی........

از اینجا میگویم از خودم ...

اینجا یکی شبیه تو ست .. لحظه اول که دیدمش چنان از شباهتش جا خوردم که گفتم جلل الخالق مصداق سیب و کارد !!!!

درست شبیه تو ..مثل تو به من میآموزد ..مثل تو از من ایراد میگیرد ..مثل توراهنماییم میکند .. و مثل تو برایم استادی میکند ...تنها تفاوتش این است که جای گذشته باهم عوض شده ..اینبار او من شده است و...من ، تو...

نا گفته نماند ازین قصه  تنها عذاب کشیدنش برای من و است و بس که... بماند!

راستی یادت هست مرا به واژه های سر به فلک کشیده افراط و تفریط متهم میکردی!!! بیا ببین اینجا چه افراطو تفریطی هست ؟؟؟این را وقتی که مردمان تمام روزشان را با غیبت و تهمت از هم شب میکنند ونیمه شب برای  رضای باری تعادلی نماز شبی بر پا میکنند فهمیدم...

تا یادم نرفته است بگویم اینجا تنها حسنش این است که باران را بیشتر می بینم ..گاهی در پیاده رویی، نم نم روی پلکهایم سُر میخورد و گاهی روی شیشه زندگی ام  پهن میشود ...یکی می شود وپایین می آید مثل پاییز ..مثل خود ِ ..خود ِ.. پاییز، زیباست .

از درس و مشق بگویم .. هنوزهم هر روز صبح مثل بچگیهایم از صبح روز اول مهر بدم میآید ...اما بی تردید برای رسیدن و اوج گرفتن چشمهای نازکم بیدار میشوند وکوله ای از خط و بحث و افکار بیدریغ همراهم می آید...من بازهم تشنه یادگیریم ...بازهم سوال میکنم ، بازهم روی عقیده هایم پافشاری میکنم و بازهم همه را کلا فه میکنم ...اینگونه  صبح را دوباره ، تاطلوعی باشد منتظر غروب شیرینش  می مانم  ...

 

 



 
:بازديد

لينک دوستان

  ليست وبلاگ هاي فارسي